داستان جالب
نظراتتون رو برام بنویسید تا بدونم خنده داره یا نه.
روزی روزگاری یه شکارچی داره میره شکار.مردم اون منطقه میبینن که خیلی مجهزه.دوتا سگ تازی یه
نی بزرگ یه بیل یه تور و یه پران(اسلحه).میپرسن جناب شکارچی این وسایلو برای شکار چی میبری
باید خیلی بزرگ باشه.شکارچی میگه:برای شکار روباه.بعد مردم میگن خوب اینارو چرا میبری لازم
نیست روباه خیلی کوچیکه.شکارچی میگه:اول میرم دنبال روبه تا پیدا کنم پیدا که کردم سگارو میندازم
دنبالش اگه نگرفتن میره توی لانه ش بعد نی رو میکنم توی لانه ش تا ببینم راسته یا نه اگه راست نبود
شروع میکنم میکنمش تا برسم بهش.از اون طرف سگارو میذارم دم اون یکی سوراخا بهد که رسیدم به
روباه تورو میندازم روش اگه گرفت که هیچی اگه در رفت با همون پران(اسلحه) کارشو میسازم.
بعد یارو میگه:کردی{ئه گه ر من له جی ائه و رویی بوم ئوژم ماموستا بو پوسم بکه ن }
فارسی:یارومیگه:اگر من جای روباه باشم میگم استاد(شکارچی)بیا پوستمو بکن.
دیگه این همه زحمت نکشی.
به نام خدا عنوان این وبلاگ به اسم شهرستان قشنگمون سنقر و کلیایی هستش.هدفم از ساخت این وبلاگ شناسوندن فرهنگ و زبان و آداب و رسوممون به اولا خودمون چون واقعا داره فراموش میشه بعدش به بقیه مردم هست.بنده به عنوان کمترین فرد در این زمینه دارم فعالیت میکنم و از همه ی اساتید خودم که در زمینه ی فرهنگ خودمون اطلاعاتی دارن لطفن در قسمت نظرات حتمن منو راهنمایی کنن.فرد فرد مردم کلیایی به عنوان یه گنجینه هستن که اگه از هرکدوم ی نکته نوشته بشه میشه هزار کتاب نوشت.امیدوارم با نظراتتون منو راهنمایی کنید.